DAW, Digital Audio Workstation

Nuendo, Cubase, Pro Tools, Sonar, Audition

 
یادداشتی بر ساخت ایران
نویسنده : سجاد حسینی - ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
 


یادداشتی بر سریال ساخت ایران

 

نمی دانم که پیگیر سریال جدید الساخت محمد حسین لطیفی هستید یا خیر، منظورم سریال ساخت ایران است.  تا حالا، 4 مجموعه ی 2 قسمتی از این فیلم وارد بازار و شبکه ی نمایش خانگی شده است، یعنی 8 قسمت. هر episode حدود 30 تا 40 دقیقه بوده (تقریبا 35 دقیقه) و ساختی متفاوت، نسبت به فیلم هایی که تا حالا دیده ام دارد. این بود که تصمیم گرفتم، یادداشتی شبیه به نقد راجع بهش بنویسم. این سریال، پیام های بسیاری برای مخاطب دارد.

 

داستان:

 

(اخطار: آنچه در زیر می آید ممکن است داستان را لو بدهد.- قطعا می دهد!)

کوروش افشار جم (بهنام تشکر- سریال ساختمان پزشکان)، دکترای شیمی، دانشمندی فوق العاده با هوش و مستعد، بلاخره بعد از مدت ها تلاش برای اختراع آنچه در ذهنش دارد، موفق به ساخت محصولش میشود. اختراع کوروش، یه پودر سفید رنگ است، که بصورت معجزه آسایی 2 تا کار جالب انجام میدهد:

1- اگر این پودر را، توی لیوان آبی که کثیف و گلی است، بریزید، آب تمیز و قابل خوردن می شود.

2- همین آب را، اگر شعله ی آتش را به آن نزدیک کنید، آتش گرفته و هیچ دود و آلاینده ای ندارد، پس می تواند جایگزینی عالی برای سوخت های فسیلی و آلاینده باشد.

کوروش سعی می کند تا اختراعش را به چندین شرکت مختلف پرزنت کند، اما هیچ کدام از این شرکت ها، توجه لازم را ندارد. پس از شکست خوردن در ثبت اختراع در ایران، و همچنین شنیدن خبر تهدید تلفونی، کوروش برای مدتی، از فکر ثبت اختراع بیرون می آید تا اینکه یکی از دوستانش، به او پیشنهاد می دهد اختراعش را به شرکتی فرانسوی معرفی کند. اون به کمک همسرش هما (بهاره رهنما- ورود زنده ها ممنوع)، اختراعش را پشت دوربین پرزنت کرده و آن را از طریق Email برای شرکت دوریس در فرانسه ارسال می کند. شرکت دوریس، پس از بررسی اختراع وی، بوسیله ی نماینده ی ایرانی اش، آقای باقری (فرهاد اصلانی- یه حبه قند) با ورود او موافقت کرده و مقدمات سفر وی را فراهم می سازد. کوروش خوشحال و خندان، به یکی از دفاتر آژانس مسافرتی رفته تا بلیت رزرو شده اش را بگیرد. در همین حین، ماشینی از پشت به او زده و کوروش را نقش زمین می کند. غلام (امین حیایی- قلاده های طلا) که دزد خرده پاییست، منتظر فرصتی برای دزدیدن کیف پول کوروش است، وی از این فرصت استفاده کرده و کیف دستی کوروش را می دزد (دزدیدن کیف ماجرای طولانی ای دارد). غلام برای فروش پاسپورت و لپ تاپ کوروش، به خانه ی مال خری آشنا می رود. در همین لحظه، پلیس که یکی از دوستانش را گرفته، به دنبال او، در خانه ی مال خر را می زند. پلیس به دنبال غلام است. غلام فرار کرده و چون پلیس ها به دنبال او، تا خانه ی پدری اش هم رفته اند، از پاسپورت دزدی استفاده کرده، و به عنوان دکتر کوروش افشار جم، به فرانسه سفر می کند. وی همچنین به دوست قدیم اش جمشید (محمدرضا گلزار-توفیق اجباری) که هم اکنون در فرانسه زندگی می کند زنگ زده تا به محض رسیدن به دنبالش بیاید. در فرود گاه با خانم بهشتی (گوهر خیر اندیش-خواستگار محترم) آشنا شده و به محض رسیدن به فرانسه، توسط اعضای شرکت دوریس، با یک لیموزین به هتلی تشریفاتی اسکورت می شود. در هتل، با آمدن جمشید، دست به فرار می زند اما با در جریان قرار دادن وی، تصمیم می گیرند با همان پودر به شرکت بازگشته، هزینه ی هنگفتی را دریافت کرده و بعد دست به فرار بزنند.

(در صورت جذاب بودن، تماشای ادامه ی فیلم را به عهده ی خودتان می سپارم)

(پایان اخطار)

 

نظرات:

ساخت ایران اوضاع شیر تو شیر شرکت ها و دفاتر ایران رو نشون میده که بدون کوچکترین نظم و دقت، اما با ظواهری فوق العاده زیبا در حال فعالیت هستن. اصلنم معلوم نیست چیکار می کنن، فقط ظاهرن سرشون خیلی شولوغه! طوری که برای تنظیم یه قرار ملاقات با مدیر چندین شرکت مختلف، 7 خان رستم که سهله، هزاران خان مختلفو باید رد کرد. تا در نهایت، می بینیم که بهنام تشکر، که با مدیر شرکتی کار داره، اونو تو دستشویی خفت می کنه. ساخت ایران به مخاطب نشون میده که مسئولان ایرانی، به دانش ملی، دانشمندان ایرانی و در واقع، اختراع فوق العاده بزرگ و حیاتی ای که انجام میدن توجهی نداره، و یکی، که معلوم نیست از کدوم جبهست، به کوروش تلفن می کنه و اون رو تهدید می کنه که اگه به پرزنت کردن اختراعش ادامه بده، جونش در خطر می افته. همین طور، اختراع مسخره ی یه دانشمند دیگه، که ظاهرن به مرغ و تخم مرغ مربوطه، داره 24 ساعت توی تلویزیون پخش میشه! و کوروش با دیدن اون آتیش میگیره.

ساخت ایران به صراحت نشون می ده که ایران، علاوه بر پیگیری نکردن اختراعات، رسیدگی به استعداد ها و یافتن ذهن های برتر، به راحتی به مبارزه و برخورد خشونت آمیز با دانشمندان می پردازه، و حتی امنیت نسبی افراد رو صلب می کنه. تا اینکه، اونچه که همیشه می شنویم، یعنی فرار مغز ها، اتفاق خواهد افتاد. حتی بد تر از اون، دانشمندی که میتونه، اسم مملکتش رو در دنیا مفتخر کنه، به شکل وحشتناکی، با اتوموبیل مورد حمله قرار می گیره، و از اون بد تر، یه لات بی سرو پای دزد بی ارزش، به جای اون، از اون همه امکانات استفاده میکنه و با عنوان دکتر و دانشمند، پا به فرانسه میذاره.

گلزار، در قسمت 8 این مجموعه، وقتی در حال جمع کردن کاسه کوزشه، و می خواد به آمریکا سفر کنه، میگه  "فکر کنم که دیگه بالاخر شد، چقدر در به دری کشیدم... ای وای وای... همش آوارگی، همش تحقیر، بسمه دیگه... " این یعنی چی؟!

ساخت ایران نشون میده که غلام، با اینکه تو مملکت خودش تحت تعقیب بود و یه لات بی سرو پا، دزد و ...، اما هم چنان، فرهنگ یه ایرانی بچه تهرون پایین شهرو حفظ میکنه. لاتی حرف میزنه، اما مشروب نمی خوره! میگه نجسیه! سعی می کنه به همه ادای احترام کنه و رو بوسی!

 

ساخت فیلم

 

به نظر من فیلم خیلی خوش ساخته، البته میون فیلم های ایرانی ای که من دیدم، شاید قبل از این، قهوه تلخ رو خیلی خوب می دونستم، اما الان، با حجم productionی که ساخت ایران داره، تنوع و تعداد location هاش، قطعا این سریال رو از نظر ساخت قوی تر می دونم.

موسیقی فیلم خوب و متناسبه، یکنواخت هم نیست که حوصله ی آدم سر بره، بعضی سریالا، 4 تا 5 تا موسیقی داره، همش همونا رو تکرار می کنه، اما ساخت ایران اینجوری نیست! و این خوبه.

 

اما ایراد ها...!!!!

 

ضایع ترین ایرادی که دیدم، پرش تصویر افتضاح تو مجموعه ی سوم بود. افتضاح! اسهال! واقعا از همچین castی بعید بود.

 دومیش این بود که تو همین مجموعه ی سوم، آقای تهیه کننده، امیر پروین حسینی، قول محکم و مطمئن داد که قسمت بعد، یکشنبه ی هفته ی بعد میاد! در صورتی که مجموعه ی چهارم احتمالا به خاطر ایام فاطمیه، حدود 3 یا 4 هفته بعدش اومد!

سومیش اینه که اول قسمت های اول تا ششم، مینوشت: Epizod، در حالی که باید می نوشت Episode! و این رو در مجموعه ی چهارم اصلاح کرد!

چهارمیش، وقتی تو لیموزین هستن، خیابونای اطراف، مشخصه که کامپیوتری طراحی شدن!

پنجمیش، لحجه ی اسهال آمریکایی گلزار و اون آقای داغون چهره! که فکر می کنن خیلی خیلی خوب انگلیسیو با لحجه ی آمریکایی حرف میزنن! تو یه کلمه، اسهاله! این یکیو خیلی محکم میگم چون تو لحجه ی آمریکایی، ندیدم کسی رو رو دستم، مگر دو سه تا از استادامو.

شیشمیش، آقا پرچم لبنان یکی دو جا تابلو میاد تو چشم! خر که نیستیم! بابا یه کم دقت کنین دوستان، حد اقل می تونستین ماتش کنین!

هفتمیش، استاندارد نبودن DVD، منوهای افتضاح و مسخره! یه سری دایره و گل میاد اولش، اصلا معلوم نیست واسه چیه! توی منوی موارد ویژه هم، گزینه ها خودشون اتوماتیک انتخاب می شن! زیر نویس نداره، صدا فقط موسیقیش استریو ئه، نه چیز دیگه ایش!

هشتمیش، پوشش های زیاد بازیگرای زن، که باور پذیر نیست، البته این یکیو به خاطر دوستان عزیز وزارت ارشادمون فاکتور می گیریم.

نهمیش، آقا ولوم صدا تو مجموعه ی چهارم خیلی پایینه، افتضاح! چرا؟ چیکار کردین؟

دهمیش، برادر اصلانی، بیشتر دیالوگ های طولانی فرانسویشونو گند زدن، کاملا مشخصه که بعدن تو استودیو دوباره ضبط شده چونکه اصلا lip sink توش رعایت نشده!

یازدهمیش، تبلیغات اول فیلم، که یه اشل پایین تر از قهوه ی تلخ بی شعور، اما بازم آزار دهنده، اول فیلم.

دوازدهمیش، بازی گوهر خیر اندیش، غیر قابل تحمله، بس که نقش این پیر زن خل و دیوونس! که البته این نظر خیلی شخصیه و به فیلم مربوط نمیشه.

آهان، یادم رفت، یکی دیگه از اون خیلی ضایعا، نقش اولی گلزاره که اصلا خوب بازی نکرده. گلزار اصلا نمی تونه نقش لات جماعتو با سیبیل و اون مدل حرف زدنو همچون گریمی بازی کنه. انگار گلزار منتظر بود تا یه چیزی بشه، سریع گریمشو عوض کنه و بشه گلزار جنتل من همیشگی، یعنی در ظاهر جیمی.

 

خب، بسه دیگه، ممنون که خوندین.

نظر بدین.


 
 
 



ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین